يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
68
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
آمده است - سلطان فرمود شما از براى خاطر من ميگوئيد « 1 » فامّا عيب آن من درين دو بيت ظاهر كنم بعده اين رباعي فرمود * رباعي * باشد كه درينجا گذرِ كس « 2 » باشد * كش خرقه وراى چرخِ اطلس باشد باشد ز دم يا « 3 » قدمِ معتبرش * يك ذره بما رسد همان بس باشد بعد آن چند روز ديگر خبر ملك علاء الدين تحقيق شد كه در ديوگير رفت و نهب كرد و مال و پيل و اسپ بىشمار دست آورد و بجانب كره بازگشت - سلطان از آنجا بدار الملك دهلي مراجعت فرمود - و ملك عماد الملك و ضياء الدين مشرف را بر ملك علاء الدين فرستاد - ملك علاء الدين ايشان را موقوف كرد و ساخته شد كه از بادشاه بتابد و طرف لكهنوتي برود - ملك ريحان عرضه داشتى به حضرت « 4 » اعلى ارسال كرد كه ملك علاء الدين هراس گرفته است او را مستظهر گردانند - و محمد خطاب را كه از ملك علاء الدين تافته بود و در حمايت قدر خان افتاد بند كرده به دو سپارند تا مگر « 5 » ملك علاء الدين مستظهر گردد - چون عرضه داشت ريحان مذكور به حضرت رسيد سلطان « 6 » در بجرا سوار شد و لشكر را فرمان داد تا كنارهء آب گرفته آيد - چون نزديك كره رسيد ملك علاء الدين الماس بيگ را با مبلغى « 7 » جواهر كه از نهب و تاراج « 8 » ديوگير بدست آورده بود به حضرت سلطان ارسال كرد - فرمان شد كه ملك علاء الدين چرا نميآيد - او عرضه داشت كرد كه ميترسد - ميخواهد كه طرف لكهنوتي برود - اگر بادشاه ميخواهد كه او پريشان نشود - بادشاه جهان تنها
--> ( 1 ) M . ميگويند . ( 2 ) M . درين خاكدرس شد كس . ( 3 ) B . با قدم . ( 4 ) M . omits اعلى . ( 5 ) B . تا مكر . ( 6 ) B . رسيد سلطان در بحر سوار و لشكر . ( 7 ) B . بيگ را مبلغى . ( 8 ) M . omits و تاراج .